مکتب مرکانتیلیسم

اولین نظریه ای که در مورد تجارت بین الملل ارائه شد، در اواسط قرن شانزدهم میلادی و در انگلستان بوده است.

این نظریه که به نام مرکانتیلیسم (سوداگرایی) شهرت یافت، ذخایر طلا و نقره را به عنوان پایه ثروت ملی و عاملی تعیین کننده در برقراری مبادلات خارجی کشور ها می دانست.

چارچوب اصلی مرکانتیلیسم را شمش گرایی تشکیل می دهد. شمش گرایان معتقد بودند هر کشوری شمش طلای بیشتری در اختیار داشته باشد، ثروتمند تر است.

در آن زمان طلا و نقره، وسیله پرداخت در تجارت خارجی محسوب شده و دستیابی به آن ها از طریق صدور کالا به خارج میسر می شد.

از طرف دیگر، واردات کالا باعث خروج طلا و نقره از کشور و انتقال آن به سایر کشور ها می گشت. تز اصلی نظریه مرکانتیلیسم این بود که هر کشوری باید بکوشد تا بیشتر صادر نماید و کمتر وارد کند تا در نهایت به مازاد تراز بازرگانی دست یابد.

از آنجا که وسیله پرداخت بین المللی، طلا یا نقره بود، در نتیجه مازاد تجاری کشور به افزایش ذخایر فلزات قیمتی از جمله طلا و نقره می انجامید که به نوبه خود موجب افزایش ثروت ملی و تقویت جایگاه اقتصادی کشور در عرصه جهانی می گردید.

یکی از متفکرین این مکتب به نام توماس مان در این زمینه چنین می گوید:

“بنابراین شیوه های مناسب برای افزایش ثروت و ذخایر ملی ما همانا ورود به عرصه تجارت خارجی است. در این زمینه هم باید همواره بکوشیم تا بیشتر کالا صادر کنیم و کمتر وارد نمائیم و بر ذخایر پولی خود بیفزاییم.” (توماس مان ۱۶۳۰)

متناسب با این دیدگاه، مرکانتیلیست ها از دخالت دولت در اقتصاد و تجارت خارجی در راستای کنترل واردات و افزایش مازاد تراز پرداخت ها، پشتیبانی می کردند.

آن ها به بزرگ بودن حجم مبادلات خارجی خود اهمیت زیادی نمی دادند بلکه فزونی صادرات بر واردات (تراز تجاری مثبت) همواره مورد توجه آن ها بود و در این راستا با برقراری محدویت های وارداتی مانند تعرفه گمرکی و سهمیه بندی و همچنین حمایت از صادرکنندگان موافق بودند.

مرکانتیلیست ها به جهت رشد تراز تجاری، بر ممنوعیت روی سه زمینه متمرکز بودند؛

  • ممنوعیت ورود کالاها به صورت آماده و ساخته شده که باعث بیکاری در کشور می شد. (در مقابل صدور کالاهای آماده به کشور های دیگر)
  • ممنوعیت صدور مواد خام از کشور که باعث تضعیف صنعت به علت نبود مواد اولیه در داخل کشور می شد. (در مقابل ورود مواد خام از کشور های دیگر)
  • ممنوعیت مهاجرت نیروهای متخصص به خارج از کشور (در مقابل جذب نیرو های متخصص خارجی از کشور های دیگر)

تمام موارد گفته شده در نهایت سبب شد میان کشور های اروپایی که تفکرات مرکانتیلیستی را سر لوحه اقتصاد سیاسی خود قرار داده بودند، جنگ و درگیری پیش آید.

دیری نگذشت که کشور های اروپائی از طریق استعمار کشور های آسیایی و آفریقایی توانستند همزمان با تامین مواد خام اولیه به قیمت ناچیز (مورد دوم)، استفاده از نیروی کار ارزان (مورد سوم) و بازار آماده (مورد اول)، اقتصاد خود را رونق بخشند.

منتقدان

دیوید هیوم

پس از پیدایش مکتب کلاسیک، اقتصاددانان به بحث در مورد نقاط ضعف نظریه مرکانتیلیسم پرداختند. یکی از آن ها به نام دیوید هیوم، موضوع تاکید بر مازاد تراز تجاری را که یکی از جنبه های نظریه مذکور می باشد به صورت زیر مورد انتقاد قرار داده است؛

هنگامی که انگلستان در تجارت با فرانسه به مازاد تجاری دست می یابد، بر موجودی طلای او افزوده می شود که این خود به افزایش حجم پول و در نتیجه بالا رفتن سطح تقاضا در این کشور می انجامد.

این رویداد ها باعث گران شدن کالاهای صادراتی کشور مذکور (انگلستان) شده و در نتیجه تقاضای خارجیان برای این کالاها رو به کاهش می گذارد. بنابراین وضعیت مازاد تراز تجاری نمی تواند برای این کشور پایدار باشد.

از طرف دیگر به دلیل خروج طلا از فرانسه، حجم پول در کشور مذکور کاهش یافته که به پائین آمدن تقاضا می انجامد. این شرایط باعث ارزانتر شدن کالاهای فرانسه شده که می تواند منجر به افزایش تقاضای خارجی برای این کالا ها و در نتیجه توسعه صادرات این کشور گردد.

پس از این به بعد صادرات فرانسه رو به فزونی گذاشته در حالی که انگلستان با کاهش صادرات مواجه می شود.

نتیجه نهائی این است که مازاد تراز بازرگانی یک کشور نمی تواند امری دائمی باشد، زیرا منجر به افزایش حجم پول، بالا رفتن تقاضا، گران شدن کالا ها برای خریداران خارجی و در نهایت کاهش صادرات آن کشور می گردد.

باید توجه داشته باشیم که علی رغم نارسایی های تئوریکی که در نظریه مرکانتیلیست ها به چشم می خورد، این دیدگاه هنوز هم کاملا کنار گذاشته نشده و برخی از سیاست مداران و کسانی که با گرایش سیاسی به اقتصاد کلان می نگرند، فزونی صادرات بر واردات و انباشت منابع پولی را برای کشور ترجیح داده و برخورداری از مازاد تراز تجاری را شیوه ای موثر در راستا افزایش قدرت ملی می دانند.

بدیهی است که با ادامه روند جهانی شدن اقتصاد، اعتبار این نظریه نیز بیش از پیش رو به افول خواهد گذاشت.

آدام اسمیت

آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ اقدام به انتشار کتاب مشهور خود تحت عنوان ثروت ملل (The Wealth of Nations) کرد و در این کتاب شدیدا به نقطه نظرات مرکانتیلیست ها در مورد تجارت بین الملل ایراداتی را وارد کرد و اعتقاد داشت که کلیه کشور ها می توانند از برقراری تجارت بین الملل همزمان منتفع شوند.

به نظر آدام اسمیت، تحقق تقسیم کار در سطح بین الملل (International Devision of labor) باعث تخصص کامل کشور ها در تولید کالاهای مختلف شده و منجر به افزایش بازدهی و سطح تولیدات در کل دنیا خواهد شد.

اسمیت معتقد است که از بین بردن موانع تجاری و برقراری تجارت آزاد به نفع کلیه کشور ها خواهد بود.

منابع

دکتر محمد حقیقی؛ بازرگانی بین الملل، نظریه و کاربرد ها، تهران: دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت، ۱۳۸۴، ۶ـ۸

ویکی پدیای فارسی، مرکانتیلیسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *